به وب سایت فارسی مرکز فرهنگی اسلامی شمال کالیفرنیا خوش آمدید
Home » عرفان و اخلاق » دوازدهمین درس‌گفتار دکتر سروش در شرح غزلی از دیوان کبیر شمس مولانا

دوازدهمین درس‌گفتار دکتر سروش در شرح غزلی از دیوان کبیر شمس مولانا

Soroush in ICCNCICCNC: دوازدهمین درس‌گفتار دکتر عبدالکریم سروش در شرح غزلی از دیوان کبیر شمس مولانا جلال‌الدین بلخی به غزلی ده بیتی با مطلع«پوشیده چون جان می‌روی اندر میان جان من » اختصاص دارد که شنبه ۴ فوریه در مرکز اسلامی فرهنگی شمال کالیفرنیا برگزار خواهد شد.

این غزل از جمله غزل‌های بسیار معروف و دلکش مولاناست که از سوی خوانندگان و‌ آوازخوانان بسیاری خوانده شده و ملودی‌های زیبایی برای آن ساخته شده است و حتی به عنوان یکی از مقامات موسیقی منطقه خراسان به کار برده می‌شود.

قاعده سخنرانی‌های دکتر سروش در شرح تک غزل دیوان شمس این است که او ابتدا متن غزل را می‌خواند و در ادامه به شرح کلیات آن می‌پردازد و در نهایت بیت به بیت غزل را نیز توصیف و تحلیل می‌کند و نیز به برخی سوالات مرتبط با موضوع بحث نیز پاسخ می‌دهد.

سخنرانی دکتر سروش در ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه روز ۴ فوریه ۲۰۱۷ در مرکز اسلامی فرهنگی شمال کالیفرنیا(ICCNC) برگزار می‌شود.

 جدول سخنرانی‌های دکتر سروش در زمستان و بهار تا پایان ماه می ۲۰۱۷

تعداد ابیات این غزل در هر دو نسخه دکتر فروزانفر و دکتر شفیعی کدکنی ۱۳ بیت است اما با تفاوت‌های اندکی در برخی لغات و البته اختلاف در بیت ۱۱ که دو بیت ماهیتا جدا از سوی این دو بزرگ ادبیات فارسی برای این غزل به‌گزینی شده است.

متن غزل به شرح زیر است که بر مبنای نسخه تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نوشته شده و اختلافات واژه‌ای آن با نسخه دکتر بدیع‌الزمان فروزانفر در کروشه و اختلافات بیتی، به صورت بیتی جدا اما به صورت سیاه متن آمده است:

دزدیده[پوشیده]، چون جان، می‌روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی، ای رونقِ بستان من

 چون می‌روی، بی‌من مرو؛ ای جانِ جان، بی‌تن مرو
وز چشمِ من بیرون مشو، ای شعله[مشعله] تابان من

هفت آسمان را بردرم وز[واز] هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من

تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دینِ من، وی روی تو ایمانِ من

بی پا و سر کردی مرا، بی‌خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان [در پیش یعقوب] اندرآ، ای یوسف کنعان من

از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هستِ تو پنهان شده در هستیِ پنهانِ من

گل جامه‌در از دستِ تو، ای [و ای] چشمِ نرگس مستِ تو
ای شاخه‌ها آبستِ تو،  ای [وی] باغِ بی‌پایان من

یک لحظه داغم می‌کَشی، یک دم به باغم می‌کَشی
پیشِ چراغم می‌کَشی تا وا شود چشمانِ من

ای جانِ پیش از جان‌ها، وی کانِ پیش از کان‌ها
ای آنِ بیش از آن‌ها، ای آنِ من، ای آن من

منزلگه‌ ما خاک نی، گرتن بریزد باک نی [چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست] اندیشه‌ام افلاک نی،[نیست] ای وصلِ تو کیوانِ من

مر اهل کشتی را لَحَد در بحر باشد تا ابد
در آب حیوان مرگ کو؟ ای بحرِِ من، عُمّانِ من

بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من
بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من

جانم   چو ذره در هوا، چون شد ز هر ثقلی جدا[ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا]
بی تو چرا باشد& چرا? ای اصل چار ارکانِ من

ای شه صلاح‌ُالدّینِ من، ره دان، من ره بینِ من
ای فارغ از تمکینِ من، ای برتر از امکان، من